چگونه ارتباط بهتری داشته باشیم؟

تنها بودن؛ معادل کشیدن ۱۵ نخ سیگار در روز

تنها بودن؛ معادل کشیدن 15 نخ سیگار در روز

ما در حال یادگیری نحوه استفاده از این کانال های ارتباطی جدید به روش های جدید هستیم. اگر نوجوانی در خانه دارید که تلفن دارد، از او بخواهید که برخی از پیام‌های متنی خود را که فقط شکلک (ایموجی)هستند به شما نشان دهد و از آنها بخواهید پیام‌های موجود در آن را برای شما رمزگشایی کنند، زیرا آنچه را که پیدا خواهید کرد، این است که بچه های ما از ایموجی ها به عنوان یک زبان احساسی استفاده می کنند. آنها احساسات را از طریق این تصاویر کوچک منتقل می کنند و می گویند، اوه

به گزارش جهان نگر ؛

پادکست ما در مورد علم و فناوری. چارلز داهیگ، نویسنده و روزنامه نگار، مکانیک های پنهانی را که بر ارتباطات خوب حاکم است را بررسی می کند. انسان ها استاد ارتباط هستند. این دلیلی است که گونه ما تا این حد موفق شده است. اما اگر این خیلی ذاتی رفتار ما است، چرا مردم اغلب آن را به هم می ریزند؟ نویسنده چارلز داهیگ در کتاب جدید خود با عنوان «ابر ارتباطات» به این سؤال پاسخ داد. او به مجری برنامه " الوک جا " می‌پیوندد تا روان‌شناسی و علوم اعصاب را که تعامل انسانی را شکل می‌دهند و اسرار کسانی که آن را به بهترین شکل انجام می‌دهند توضیح دهد. آنها همچنین بررسی می کنند که چگونه مکالمات در عصر دیجیتال در حال تغییر هستند و آیا هوش مصنوعی می تواند بینش هایی را در مورد درک علمی نحوه عملکرد ارتباطات ارائه دهد.

الوک جا: ارتباطات،این کاری است که شما همیشه انجام می دهید. ارتباط برای انسان بودن اساسی است و زمانی که ما درگیر آن هستیم، مغزمان به سختی کار می‌کند و سیل‌هایی از مواد شیمیایی مانند دوپامین، سروتونین و اکسی توسین را آزاد می‌کند. بسته به آنچه می گویید یا به شما گفته می شود، فشار خون و سطح استرس شما حتی ممکن است بالا یا پایین برود.. اگر به خوبی انجام شود، ارتباط به ما اجازه می دهد تا با دیگران در سطحی بیشتر از اشتراک گذاری اطلاعات ارتباط برقرار کنیم. دانشمندان دریافته‌اند که وقتی افراد به درستی با یکدیگر صحبت می‌کنند، نبض‌ها، حالات چهره و حتی الگوهای فعالیت در مغزشان می‌تواند هماهنگ شود. اما اگر صحبت کردن و برقراری ارتباط، چنین چیزهای اساسی انسانی است، چرا گاهی اوقات احساس می‌شود که دنیا در سطوح مختلف ارتباط اینقدر بد عملکرده است؟ در مورد مسائلی از تغییرات آب و هوایی گرفته تا سقط جنین، واکسن ها تا کنترل اسلحه، ارتباط بین طرف های مختلف بحث اغلب ممکن است به نظر برسد که از بین رفته است، به صورت کامل. مهمان امروز ما چند پاسخ دارد. چارلز داهیگ روزنامه نگار و نویسنده کتاب جدیدی به نام «ابر ارتباطات» است. در مکالمه ما، چارلز به من می گوید که همه ما می توانیم از ارتباطاتی که این کار را به بهترین شکل انجام می دهند، بیاموزیم.

چارلز دوهیگ: هدف از یک مکالمه این است که بفهمید آن شخص چه چیزی می خواهد به شما بگوید و به گونه ای صحبت کنید که بتواند شما را درک کند و اگر این کار را انجام داده اید، حتی اگر با مخالفت با یکدیگر کنار بروید، پس مکالمه موفقی داشته اید. به چیزی رسیدی و مهمتر از همه، شما احساس ارتباط با یکدیگر خواهید کرد.

الوک جا: و نه فقط صحبت های حضوری. همانطور که بیشتر تعاملات ما از طریق لپ تاپ و تلفن انجام می شود. قوانین جدید برای بهترین ارتباط ممکن چیست؟ من الوک جا هستم و این بابیج از اکونومیست امروز است. رازهای ارتباط گیرندگان فوق العاده ! چارلز دوهیگ، از اینکه به من ملحق شدید بسیار متشکرم.

چارلز داهیگ: از اینکه من را در اختیار دارید متشکرم.

الوک جا: حالا، چارلز، من همیشه مصاحبه‌هایم را شروع می‌کنم تا کمی مردم را بشناسم. بنابراین چیزی که می خواهم از شما بپرسم این است که به من بگویید کی هستید و چه می کنید؟

چارلز دوهیگ: من یک خبرنگار در مجله نیویورکر هستم. من قبلا در نیویورک تایمز بودم و کتاب می نویسم. حدود ده سال پیش کتابی نوشتم به نام «قدرت عادت» و آخرین کتابم «سوپر ارتباط‌دهنده» نام دارد و من در کالیفرنیا زندگی می کنم و دو فرزند دارم.

الوک جا: پس به من بگو، چرا کاری را که انجام می دهی، شما چندین کار انجام می دهید. شما یک نویسنده هستید، شما مدت زیادی در روزنامه نگاری بوده اید. بهترین چیز در مورد خبرنگاری چیست؟

چارلز داهیگ: بهترین چیز در مورد روزنامه‌نگاری این است که می‌توانم کارشناسانی را فراخوانی کنم و از آنها بخواهم مشکلاتم را حل کنند. می‌دانید، هر کتابی که نوشته‌ام به نوعی با تلاش من شروع شده است که چگونه مشکلی را در زندگی‌ام حل کنم. وقتی داشتم کتاب «قدرت عادت» را می نوشتم، این سوال برایم پیش آمد که اگر در کار خیلی موفق هستم، چرا اینقدر مشکل دارم که صبح از خواب بیدار شوم و برای دویدن بروم؟ چگونه آن عادات را توسعه دهم؟ و سپس با این کتاب، ابر اطلاعات  Super Communicators، بسیاری از آن‌ها حول مشکلاتی که در برقراری ارتباط با همسرم و همکارانم داشتم، ساخته شد، که برای من شگفت‌انگیز بود. بنابراین من مجبور شدم همه این کارشناسان را صدا کنم و بگویم که چه اشتباهی انجام می دهم و محصول چیزی است که امیدوارم بتوانم با افراد دیگر به اشتراک بگذارم.

الوک جا: خب، منظورم این است که این راه بسیار خوبی برای شروع است، در واقع، زیرا شما خود را در موقعیتی قرار می دهید که دوست داشته باشید، من نمی دانم. پس باید برم و بفهمم یک مقدار کنجکاوی وجود دارد. منظورم این است که من آن را در مورد روزنامه نگاری نیز دوست دارم. منظورم این است که شگفت‌انگیزترین چیز در مورد کار کردن برای یک مجله یا روزنامه این است که اگر واقعاً بخواهید از متخصص جهانی که برای اولین بار چیزی اختراع کرده یا چیز جدیدی فکر کرده است بپرسید، آنها آن را انتخاب خواهند کرد. تلفن کنید و به آن پاسخ دهید و همه چیز را به شما بگویم.

چارلز دوهیگ: اوه، این کاملاً درست است. کاملا درست است و در واقع، زمانی که کار روی این کتاب Super Communicators را شروع کردم، یکی از اتفاقاتی که افتاد این بود که با همسرم به رفتار طبق این الگو پرداختم و اصلاً آن را درک نکردم، اما برای همه کسانی که گوش می‌دهند بسیار آشناست. . اگر در یک رابطه با هم هستید، یعنی من از سر کار به خانه می آمدم و شروع به شکایت از روزم می کردم و همسرم در مورد لایک به من توصیه خوبی می کرد، می دانید، رئیس خود را برای ناهار بیرون ببرید، بروید کمی همدیگر را بهتر بشناسید، اما به جای اینکه بتوانم نصیحتی که او به من می کرد بشنوم، بیشتر ناراحت می شدم و می گفتم چرا از من حمایت نمی کنی؟ قرار است در کنار من باشی و بعد ناراحت می‌شد، چون به او حمله می‌کردم که به من نصیحت می‌کند و معمولاً، می‌دانی، می‌رفتم و کتابی درباره ازدواج می‌خواندم. اما من توانستم با همه این کارشناسان ارتباط تماس بگیرم و اساساً به آنها بگویم که چرا این گفتگو را با همسرم خراب می کنم و داشتن آن منبع فوق العاده است.

الوک جا: خب، پس بیایید آن را بررسی کنیم. بنابراین، کتاب Super Communications  درباره نحوه برقراری ارتباط بهتر است، درست است؟ و من فکر می کنم سوالی که ممکن است مردم بلافاصله در ذهن خود داشته باشند، این است که شما یک ارتباط دهنده حرفه ای هستید. شما کسی هستید که برای یکی از بهترین مجلات جهان می نویسید. شما چندین کتاب نوشته اید می توانید ارتباط برقرار کنید. پس چرا فکر کردید که نمی توانید ارتباط برقرار کنید؟ و چه امیدی برای بقیه وجود دارد؟

چارلز داهیگ: خوب، تا حدی به این دلیل بود که فکر می کردم یک ارتباط دهنده حرفه ای هستم و با این حال، این لحظات وجود داشتند که دلم برای برقراری ارتباط تنگ می شد. طوری بنویسید که با همسرم به آن اشاره کردم، وگرنه با بچه هایم چیزی می خواهم. من دو نوجوان در خانه دارم و بنابراین از آنها می‌پرسیدم، می‌دانید، روزتان در مدرسه چگونه بود؟ خوب امروز در مدرسه چیزی یاد گرفتی؟ نه. درست است. همه این پاسخ‌های یک کلمه‌ای است که نتوانستم آن را بشکنم و در محل کار هم همین اتفاق می افتاد. آنها از من مدیر ساختند و من تبدیل به مدیر بدی شدم، زیرا نمی توانستم با مردم ارتباط موثر برقرار کنم. اما من یک ارتباط دهنده حرفه ای هستم. بنابراین من فکر می کنم که وقتی به این محققان رفتم و از آنها پرسیدم چه خبر است؟ آنچه آنها گفتند این است که گفتند، نگاه کنید، ما تعجب نمی کنیم، درست است؟ ما در این عصر طلایی درک ارتباطات زندگی می کنیم. به دلیل پیشرفت در تصویربرداری عصبی و جمع آوری داده ها. ما بیشتر از هر زمان دیگری در مورد آنچه که در مغز شما هنگام صحبت کردن و گوش دادن اتفاق می افتد می دانیم. آنها گفتند که تعجب آور نیست که شما لحظاتی را دارید که در برقراری ارتباط بد هستید، زیرا اگر نحوه کار ارتباط را درک نکنید، اشتباه کردن آن آسان است. برای مثال همسرم و خودم را در نظر بگیرید. بنابراین آنها گفتند، ببینید، یکی از اشتباهات بزرگی که مرتکب شده این است که ما تمایل داریم فرض کنیم که یک گفتگو یا بحث در مورد یک چیز است. ما در مورد نمرات روزانه یا بچه‌هایم صحبت می‌کنیم، اما در واقع هر بحثی از چندین نوع مکالمه تشکیل شده است و این گفتگوها در یکی از سه سطل قرار می‌گیرند. این مکالمات عملی وجود دارد که در آن شما مشکلات را حل می کنید، برنامه ریزی می کنید. گفتگوهای احساسی وجود دارد که ممکن است به شما بگویم چه احساسی دارم و نمی خواهم شما احساسات من را حل کنید. من می خواهم شما همدلی کنید و سپس گفتگوهای اجتماعی وجود دارد که در مورد چگونگی ارتباط ما با یکدیگر در جامعه و هویت های اجتماعی است که برای ما مهم هستند و آنها گفتند، اتفاقی که با شما و همسرتان می افتد این است که شما در یک لحظه انواع مختلفی از مکالمات دارید. شما در حال گفتگوی عاطفی در مورد احساسی که در مورد روز خود دارید دارید و او در حال گفتگوی عملی برای مشاوره دادن به شما است. آنچه ما می دانیم این است که این هر دو مکالمه مشروع هستند. اما اگر در یک لحظه انواع مختلفی از مکالمات را انجام می دهید، شنیدن یکدیگر بسیار سخت است. اتصال خیلی دشوار است.

الوک جا: پس شما مشکلی را در محل کار به اشتراک می گذارید و آنچه می خواستید راه حل نبود. اساساً، تو می‌خواستی کسی برود، آره، چه آدم وحشتناکی در سر کار یا هر چیز دیگری

چارلز دوهیگ: اوه، خیلی متاسفم که چنین احساسی دارید. تو خیلی باهوش و با استعدادی، هرگز نباید از شما قدردانی کرد و آیا در رابطه هستید؟

الوک جا: بله، من زن دارم.

چارلز دوهیگ: پس احتمالاً برای شما هم در خانه اتفاق می افتد. درست است؟

الوک جا: هر روز

چارلز دوهیگ: گاهی اوقات نقش‌ها برعکس می‌شوند و با این حال، ما هر دوی ما در یک ارتباط حرفه‌ای هستیم. اما اغلب اوقات، ارتباط خوب بودن فقط به این معنا نیست که بدانیم چگونه حرف خود را بگوییم. این در مورد درک نحوه کار یک مکالمه است.

الوک جا:  من حدس می‌زنم قبل از اینکه به علم همه چیز بپردازیم. چیزی که من را شگفت زده می کند این است که ارتباط به نظر من یک امر بسیار طبیعی انسانی است. چرا باید همه این کار ها را انجام دهیم؟ خوب، چرا باید برای درک بهترین راه های مکالمه قدم برداریم؟ مطمئناً این یک چیز بسیار طبیعی و تکامل یافته است که باید بتوانیم با آن ارتباط برقرار کنیم.

چارلز دوهیگ: آره و بیشتر اوقات حق با شماست. دقیقا حق با شماست اگر به آن فکر کنید، ارتباطات ابرقدرت انسان خردمند است. این چیزی است که به گونه‌های ما اجازه می‌دهد تا این اندازه موفق باشند و خانواده‌ها و جوامعی را برای یادگیری چیزها و انتقال آن دانش بدون نیاز به تجربه فرآیند یادگیری بسازند. بنابراین ارتباط برای اینکه چرا ما تا این حد موفق بوده ایم بسیار مهم است و درست می گویید، مغز ما به گونه ای تکامل یافته است که در برقراری ارتباط بسیار بسیار خوب است. این به این معنی نیست که هر بار که دهانمان را باز می کنیم در برقراری ارتباط خوب هستیم. اکثر اوقات حق با ماست. بیشتر اوقات می توانید با یک باریستا گفتگو کنید. بیشتر اوقات می توانید با همسرتان صحبت کنید و به خوبی پیش می رود. اما این لحظات وجود دارد که احساس می کنیم ارتباط با کسی واقعاً مهم است. وقتی چیزی مهم داریم که می‌خواهیم بگوییم و می‌خواهیم آن‌ها آن را بشنوند، جایی که اگر به نحوه عملکرد آن مکالمه فکر نکنیم، ممکن است از هم بپاشد و چیزی که ما متوجه شدیم این است که ارتباطات فوق العاده در این کار خوب هستند.

الوک جا: خوب، ببین، اجازه بده من یک لحظه از این گفتگو خارج شوم و از شما در مورد چیزی راهنمایی بخواهم. بنابراین چند دقیقه ای است که با هم چت می کنیم. شما در طول مکالمه در مورد اهمیت ارتباط صحبت می کنید. آیا به ارتباطی دست یافته ایم؟

چارلز دوهیگ: من کمی فکر می‌کنم، اما در واقع فکر می‌کنم چیزی که آن را عمیق‌تر می‌کند این است که شما سؤال می‌پرسیدید و من بیشتر صحبت‌ها را انجام می‌دادم، که در یک مصاحبه طبیعی است. اما در یک مکالمه، من می خواهم از شما سؤالات بیشتری بپرسم مانند من از شما می پرسم، می دانید، شما همچنین یک ارتباط دهنده حرفه ای هستید. آیا احساس می کنید در برقراری ارتباط مداوم عالی هستید؟ آیا مواقعی وجود دارد که احساس می کنید کوتاهی می کنید؟

الوک جا: نکته ای که در مورد پادکست ها وجود دارد، البته این است که بله، وظیفه من پرسیدن سوال است و همچنین در مکالمات عادی خود، تنها کاری که انجام می دهم این است که سؤال می کنم، بنابراین هیچ تفاوتی وجود ندارد. اما برای پاسخ به سوال شما، آیا من یک ارتباط دهنده عالی هستم؟ من نمی دانم که هستم. فکر می‌کنم اگر آماده باشم و بدانم چه می‌خواهم بگویم، که اتفاقاً بسیار نادر است، می‌توانم سرعتم را کم کنم و چیزهایی بگویم. اما بیشتر احساس می‌کنم که با عجله کارها را انجام می‌دهم. من تمام کلماتم را توهین می‌کنم، رو در رو به کتو فکر می‌کنم و اغلب فکر نمی‌کنم به چیزی که می‌خواهم برسم، به جز یک چیز. من معمولاً کاملاً مشتاق هستم و فکر می‌کنم که مردم آن را درک می‌کنند و من خیلی چیز دیگری فکر نمی‌کنم.

چارلز داهیگ: بسیار خوب، اجازه دهید یک سوال دیگر از شما بپرسم، زیرا فکر می کنم شما احتمالاً گاهی اوقات یک ارتباط دهنده فوق العاده هستید، زیرا همه ما گاهی اوقات فوق العاده ارتباط برقرار می کنیم. اگر روز بدی را سپری می‌کنید و می‌خواهید با کسی که می‌شناسید تماس بگیرید، حال شما را بهتر می‌کند. آیا می دانید با چه کسی تماس می گیرید؟ آیا آن شخص به ذهن شما خطور می کند؟

الوک جا: پس می دانم که می دانید، این سوال خوبی است. بله، فکر می کنم دارم، اما با آنها تماس نمی گیرم. احتمالا بهشون پیام میدم

چارلز دوهیگ: باشه. بنابراین برای شما، آن شخصی که به او پیامک می‌فرستید، او یک ارتباط‌دهنده فوق‌العاده است و احتمالاً با او ارتباط برقرار می‌کنید. درست؟ شما دقیقا می دانید چه نوع سوالی را بپرسید. آنها می دانند چگونه به شما احساس بهتری بدهند یا به شما کمک کنند اشتباهی را که انجام داده اید تشخیص دهید. شما به خوبی یکدیگر را می شناسید و شگفت انگیز است که می توانید آن را از طریق متن انجام دهید. همه ما در یک زمان فوق العاده ارتباط برقرار می کنیم. همه ما می دانیم که چگونه به یک دوست احساس بهتری بدهیم. ما می دانیم که گاهی اگر وارد آن جلسه شوم و ایده خود را به درستی مطرح کنم، همه با هم موافقت خواهند کرد. اما برخی از افراد نیز هستند که می توانند این کار را به طور مداوم انجام دهند، افرادی که می توانند تقریباً با هر کسی ارتباط برقرار کنند. آنها ارتباطات فوق العاده ثابتی هستند و این به نوعی هدف کتاب است، زیرا یکی از چیزهایی که ما آموخته ایم این است که این افراد هیچ ویژگی خاصی ندارند. آنها جذاب تر یا صمیمی تر نیستند. در عوض، آنها به تازگی چند مهارت را یاد گرفته اند، مهارت هایی که اکثر ما می دانیم و برای دوستان خود به کار می بریم و هنگامی که آن مهارت ها را تشخیص دادیم، وقتی آنها را تمرین می کنیم، مغز ما آنها را خیلی سریع به عادت تبدیل می کند و دقیقاً در آن نقطه درست می گویید. این حس طبیعی است.

الوک جا: بنابراین در سطح علمی، وقتی یک مکالمه خوب اتفاق می افتد، وقتی دو نفر در حال ارتباط هستند، دقیقا چه اتفاقی می افتد؟

چارلز دوهیگ: واقعاً جالب است. بنابراین در طول این گفتگو، درست است، شما بدون اینکه هیچ یک از ما متوجه آن باشیم، قاره‌ها از هم جدا شده‌ایم. الگوهای تنفس ما شروع به مطابقت با یکدیگر می کنند. ضربان قلب ما هر روز بیشتر و بیشتر هماهنگ می شود و مهمتر از همه، افکار درون سر ما هستند. فعالیت عصبی شروع به شبیه شدن بیشتر و بیشتر می کند. این ویژگی یک گفتگو و ارتباط است. در علوم اعصاب این به عنوان حباب عصبی شناخته می شود. و وقتی به آن فکر می کنید منطقی است. چون اگر در مورد احساسی که دارم یا ایده ای که داشتم به شما بگویم، در واقع خودتان آن احساس را کمی تجربه می کنید، درست است؟ شما آن ایده را تجربه می کنید. بنابراین چیزی که اتفاق می‌افتد این است که مغز ما بیشتر و بیشتر شبیه‌تر می‌شود و هر چه بیشتر در یک راستا قرار بگیریم، فعالیت عصبی ما بیشتر می‌شود و این موضوع برای ما راحت‌تر است. یکدیگر را درک کنید و واقعاً آنچه را که اتفاق می‌افتد کنار بگذارید و مهمتر از همه، احساس ارتباط، آن احساس فوق‌العاده‌ای که پس از یک مکالمه عالی به شما دست می‌دهد. این محصول چگونگی تکامل مغز شما است تا شما را به این نوع ارتباط وادار کند. و این همان چیزی است که به نظر می رسد و در بدن ما، در مغز ما است.

الوک جا:  وقتی می گویید که مغز ما در حال تبدیل شدن و آموزش است، این به چه معناست؟ ما در مورد شلیک نورون ها و الگوی بسیار مشابه در بخشی از مغز صحبت می کنیم. منظورم این است که به معنای واقعی کلمه شما در مورد آن صحبت می کنید.

چارلز دوهیگ: دقیقاً درست است. باز هم، توانایی ما برای اینکه تفکر را همانطور که اتفاق می‌افتد ببینیم، هنوز هم نسبتاً ابتدایی است. اما اگر بخواهیم حسگرهایی را روی مغزمان بگذاریم تا فعالیت های عصبی را اندازه گیری کنیم، چیزی که می بینیم این است که همان مراکز مغز ما با هم فعال می شوند و مهمتر از همه، همزمان فعال می شوند. بنابراین همانطور که برای شما تعریف کردم، به مراسم خاکسپاری پدرم رفتم و احساس غم و اندوه کردم. بخش هایی از مغز من وجود دارد که با آن احساسات مرتبط است. همان قسمت های مغز شما با گوش دادن به آن داستان فعال می شوند. جالب‌تر این است که هر چه بیشتر و بیشتر آموزش ببینیم، مغز شما بسیار سریع‌تر شبیه مغز من می‌شود. بنابراین در زمانی که من برای شما داستانی را تعریف می کنم، همان احساساتی را تجربه می کنید که من در همان لحظه توصیف می کنم. به همین دلیل است که ما اغلب می‌توانیم جملات یکدیگر را وقتی در یک مکالمه نزدیک یا رابطه نزدیک هستیم به پایان برسانیم، به این دلیل است که به معنای واقعی کلمه افکارمان را در جایی که تقریباً همزمان اتفاق می‌افتند همسو می‌کنیم.

الوک جا: همه ما با هم ارتباط برقرار می کنیم، خوب یا بد. یک سوپر ارتباطی چه کاری انجام می دهد که متفاوت است؟ و آیا می توانیم آنها را به نحوی شناسایی کنیم؟ آیا انجام آن ممکن است؟

چارلز دوهیگ: کاری که یک فوق‌ارتباط‌گر انجام می‌دهد این است که آن‌ها مهارت‌هایی دارند که تا زمانی که به عادت تبدیل شده‌اند تمرین کرده‌اند، و همه مهارت‌هایی هستند که همه ما گاهی اوقات از آنها استفاده می‌کنیم، اما گاهی اوقات آنها را به عنوان مهارت نمی‌شناسیم. ، بنابراین ما از آنها در صورت تقاضا استفاده نمی کنیم. این مهارت ها در خدمت چه هستند. ما می توانیم در مورد مهارت های خاص صحبت کنیم، اما آنها در خدمت یک عملکرد اساسی هستند، که این است که به شما نشان دهم که می خواهم با شما ارتباط برقرار کنم. درست است اگر چیزی احساسی از گذشته خود مطرح کنید و من از شما سؤالی بپرسم، همدردی می کنم. یکی از کارهایی که من انجام می دهم این است که به شما نشان می دهم، می خواهم شما را درک کنم، می خواهم با شما ارتباط برقرار کنم. من ممکن است چیز عملی را مطرح کنم و از شما کمک بخواهم تا بفهمم در تعطیلات سال آینده کجا باید بروم و با انجام این کار، از شما دعوت می کنم که با من هماهنگ شوید. من به شما نشان می دهم که می خواهم وصل شوم و شما می خواهید دوباره وصل شوید. همانطور که اشاره کردم، چند مورد از این مهارت ها واقعا مهم هستند. یکی از چیزهایی که ما در مورد سوپر ارتباط گران ثابت می دانیم این است که آنها 10 تا 20 برابر بیشتر از افراد عادی سؤال می پرسند. همین الان. شما سوال کننده خوبی هستید و شما به عنوان یک روزنامه نگار، در آن تمرین می کنید. اما جالب اینجاست که برخی از آن سوالاتی که سوپر ارتباط‌گرها می‌پرسند فقط برای دعوت از ما طراحی شده‌اند، مثلاً اوه، آیا در مورد آن فکر می‌کنید؟ یا اوه، بعد چه می گویید؟ اما بقیه سوالاتی هستند که به عنوان سوالات عمیق شناخته می شوند و یک سوال عمیق چیزی است که از من در مورد ارزش ها، باورها یا تجربیاتم می پرسد، که می تواند به نوعی ترسناک به نظر برسد، درست است؟ اما به همین سادگی است که با فردی که پزشک است ملاقات می‌کنید و به جای اینکه کجا طبابت می‌کنید از او بپرسید؟ در چه بیمارستانی کار می کنید؟ پرسید: آه، چرا تصمیم گرفتی پزشک شوی؟ چه شد که تصمیم گرفتید به دانشکده پزشکی بروید؟ ایا شغلت را دوست داری؟ اینها سؤالاتی هستند که از طرف مقابل دعوت می کنند تا به ما بگوید که واقعاً کیست و فوق‌العاده‌ها در پرسیدن این سوالات عمیق خوب هستند و همه دوست دارند که از آنها پرسیده شود.

الوک جا: من فقط تعجب می کنم، با پرسیدن همه این چیزها، چه سطحی از شواهد نشان می دهد که این سیستم ها و این مهارت ها و این تکنیک ها کار می کنند، حتی مهارت هایی که شما در مورد آنها صحبت می کنید، به نوعی یا مهارت‌هایی که فوق‌العاده‌ها دارند، که مهارت‌های واقعی هستند که می‌توانید با آنها تمرین و آموزش دهید. اوه، آیا ما در مورد آن صحبت می کنیم، منظورم این است که آنها کارآزمایی های تصادفی کنترل شده نیستند، اما چه نوع شواهدی داریم که اینها اثرات واقعی هستند؟

چارلز دوهیگ: اوه، نه. آنها اغلب کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی و کنترل‌شده هستند.

الوک جا: اوه، منظورشان همین است.

چارلز دوهیگ: وقتی صحبت از سؤالات عمیق می شود، تکنیک دیگری وجود دارد که به حلقه زدن معروف است. یکی از کارهایی که سوپر ارتباط‌کنندگان انجام می‌دهند این است که ثابت می‌کنند دارند گوش می‌دهند. و در مکالمات درگیری که ممکن است دشوار باشد. تکنیکی به نام حلقه زدن برای درک جایی که از شما سؤال می‌پرسم، ترجیحاً یک سؤال عمیق وجود دارد. وقتی پاسخ دادید، مرحله دوم این است که به قول خودم تکرار می‌کنم، چیزی که از شما شنیده‌ام برای نشان دادن اینکه به مرحله سوم توجه می‌کنم و این همان مرحله‌ای است که معمولا فراموش می‌کنیم، این است که از شما می‌پرسم. اگر درست متوجه شده باشم، که واقعاً مهم است، زیرا از شما می‌خواهد که به من اجازه بدهید تا تصدیق کنم که گوش داده‌ام. بنابراین کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی شده‌ای از آن تکنیک پرسیدن سؤالات عمیق وجود دارد. مردی به نام نیکلاس اپلی در دانشگاه شیکاگو وجود دارد که آزمایش‌های بسیار زیادی روی سؤالات عمیق انجام داده است و بنابراین، بسیاری از علوم بسیار قوی پشتیبان این مهارت‌ها هستند و به ویژه اینکه این مهارت‌ها قابل آموزش و یادگیری هستند، این‌ها کارهایی هستند که هر کسی می‌تواند انجام دهد. اما من همچنین پیشنهاد می کنم که در نظر بگیریم بسیاری از شواهد این موضوع از زندگی خود ما سرچشمه می گیرد. می‌دانید، وقتی می‌گویم سوپر ارتباط‌کنندگان سؤالات بیشتری می‌پرسند، هر کسی که گوش می‌دهد متوجه می‌شود که باید سؤالات بیشتری بپرسد، درست است؟ این سوال پرسیدن فوق العاده است. آنها دوست دارند از خودشان سوال بپرسند. آنها می دانند که مکالمات چقدر خوب پیش می رود و سؤال می پرسند. آنها می دانند که در آخرین گفتگوی قلبی که داشتند، وقتی ثابت کردند که به حرف طرف مقابل گوش می دهند، به نوعی اوضاع را تغییر داد. این احساس را آسان تر کرد. بنابراین علم پشت همه اینها وجود دارد، اما تجربیات زیسته ما نیز وجود دارد. ما همیشه در ارتباط هستیم و در برقراری ارتباط بسیار خوب هستیم. وقتی به این نکته توجه می‌کنیم که چرا در برقراری ارتباط خوب هستیم، در آن زمان است که این مهارت‌ها را می‌گیریم که می‌توانیم در هر زمان برای هر شخصی، هر زمان که بیشتر اهمیت دارد، به کار ببریم.

الوک جا: خوب، همچنین، فقط برای اینکه به نوعی زیر آن چیزی که گفتید با یک حکایت خط بکشم. منظورم این است که فکر می‌کنم همه ما در مهمانی‌های شام با افرادی برخورد کرده‌ایم که برای مدت طولانی صحبت می‌کنند و حتی یک سوال از کسی نمی‌پرسند و آنها خسته کننده ترین مردم جهان هستند. کاملا درست است. افرادی که سوال نمی پرسند کسل کننده ترین افراد دنیا هستند.

چارلز دوهیگ: جالب است. داستانی در کتاب درباره افسر سازمان سیا وجود دارد. بنابراین جیم لاولور همان مردی است که برای سیا کار می کند و وقتی 30 ساله بود، شما به تازگی به سیا پیوسته اید. او به اروپا فرستاده شد تا جاسوسان خارج از کشور را استخدام کند و درست مثل یک شغل وحشتناک استخدام جاسوس، که در واقع آنقدر بد است که روسایش به او می گویند اخراج می شوی. تو در این کار خوب نیستی و سپس یک روز، او با این زن، آشنا می شود و او برای وزارت خارجه کشور خود کار می کند و شروع می کند به بیرون بردن او برای ناهار و آشنایی با او.  در نهایت به او می گوید، ببین، من برای سیا کار می کنم و می دانم که تو می خواهی به کشورت کمک کنی. ما به همین چیزها اهمیت می دهیم. ما می خواهیم به توانمندسازی زنان کمک کنیم. ما می خواهیم به تضعیف رادیکال ها کمک کنیم. آیا برای ما کار خواهید کرد؟  اون خانوم فقط وحشت می کند. او می گوید، نه، مطلقاً نه. من کاری برای این کار نخواهم داشت. بنابراین جیم لاولر پیش رئیسش بر می گردد و او می گوید، ببین، من با خانوم امتحان کردم و نشد و رئیسش می گوید، من قبلاً به واشنگتن دی سی گفته ام، شما این زن را استخدام کردید، باید این قرارداد را ببندید. در غیر این صورت هفته آینده شما را اخراج خواهند کرد. بنابراین جیم لاولر آخرین شامی را با این خانوم می‌خورد و وقتی به شام می‌روند، او واقعاً احساس ناراحتی می‌کند، زیرا می‌خواهد برای بازگشت به خانه ترک کند و او به اروپا آمده بود تا به نوعی بفهمد که چگونه همه چیز را تغییر دهد، چگونه در خانه فعال تر باشد، چگونه برای چیزهایی که به آنها اهمیت می دهد مبارزه کند و او در اروپا چیزی را کشف نکرده است.  بنابراین لاولر سعی می کند او را تشویق کند. او شروع به گفتن داستان های خنده دار برای او می کند، با او خاطرات را مرور می کند و هیچ کدام از اینها کارساز نیست.  بنابراین آنها به پایان شام می رسند، او با خودش فکر می کند، مثل اینکه این کار نمی کند. مثل اینکه من نمی توانم این زن را استخدام کنم.

الوک جا : او تا به این مرحله خوب عمل نکرده است.

چارلز دوهیگ:نه، نه، همه چیز در حال فروپاشی است. بنابراین او فقط تصمیم می گیرد که معتبر و صادق باشد. او تسلیم می شود. میگه ببین میفهمم چقدر نا امیدی، نمی توانم به شما بگویم که چقدر از خودم ناامید هستم. مثلاً فکر می‌کردم یک افسر عالی سیا خواهم شد. این تمام چیزی است که همیشه می خواستم انجام دهم و در آن وحشتناک هستم. او چند دقیقه صحبت می کند و او را مطابقت می دهد. او با احساسات او مطابقت دارد. با او همدردی می کند و در آن لحظه است که او می گوید، من می توانم این کار را انجام دهم. میتوانم کمکت کنم. او در 20 سال آینده تبدیل به بهترین دارایی می شود. اما فقط به این دلیل است که جیم لاولر به طور واقعی سعی می کرد با او ارتباط برقرار کند، به طور واقعی سعی می کرد با او ارتباط برقرار کند، آنها توانستند یکدیگر را بشنوند و به یکدیگر اعتماد کنند.

الوک جا : چیزی که به ذهن من خطور می کند این است که جیم لاولر به وضوح در آن مرحله آسیب پذیر بوده است،  اگر شما فردی همدل هستید، اگر یک فرد آسیب پذیر را در مقابل خود می بینید، به نوعی می خواهید برای کمک به آن شخص یا حداقل به گونه ای صحبت کنید که به این معنی باشد که ممکن است احساس بهتری داشته باشد.  بنابراین، وقتی برای اولین بار خواندم که این می تواند نوعی شک و تردید روزنامه نگاری من در اینجا باشد، اما می تواند همین باشد. آیا یک افسر سیا این کار را انجام نمی دهد تا کسی را متقاعد کند که باید با او کار کند؟

چارلز دوهیگ :سوال خوبی است، درست است؟ مثلاً، تفاوت بین ارتباطات معتبر و دستکاری چیست؟ زیرا اغلب اوقات وقتی به جلسات فروش می‌رویم یا وقتی به اینترنت سر می‌زنیم، همین تاکتیک‌ها با فرد مطابقت دارد. سعی کنید آنچه را که می گویند به آینه بازتاب دهید. ما اغلب در این زمینه های دستکاری می شنویم. با این حال، تفاوت این است که همانطور که مغز ما تکامل یافت، نه تنها در برقراری ارتباط بسیار خوب شد، بلکه یک تشخیص بسیار دقیق برای عدم اصالت ایجاد کردیم. همه ما در آن مهمانی بوده ایم که یکی از شما می پرسد تعطیلات کجا رفته اید؟ و متوجه می‌شوید، مثل دهه 10 سالگی، برایشان مهم نیست که شما کجا به تعطیلات رفته‌اید، آنها فقط می‌خواهند به شما بگویند کجا به تعطیلات رفته‌اند، در قایق تفریحی بزرگی که توانسته‌اند برای خودشان اجاره کنند. همه ما می توانیم عدم اصالت را به خوبی تشخیص دهیم. در واقع، یکی از آزمایش‌های مورد علاقه من این است که برخی از محققان نوار صوتی دوستانی را که با هم می‌خندند و غریبه‌ها با هم می‌خندند، می‌گیرند و فقط یک ثانیه پخش می‌کنند. کلیپ هایی برای شنوندگان و شنوندگان با دقت 90 درصد می تواند تفاوت بین دوستان و غریبه ها را تشخیص دهد. بنابراین نکته اصلی این است که اگر سعی کنید اصالت را جعل کنید، کار نخواهد کرد. می‌دانید که اگر در حال خرید ماشین هستید، اگر مهم نیست که در مهمانی هستید، ممکن است کارساز باشد. اما اگر کسی از شما بخواهد که ریسک خودکشی را بپذیرید، مثلاً جاسوس شوید و آنها معتبر نباشند، متوجه خواهید شد که به او اعتماد نخواهید کرد. و تنها زمانی است که واقعاً سعی می کنیم و به طرف مقابل نشان می دهیم که می خواهیم با او ارتباط برقرار کنیم که واقعاً به او اهمیت می دهیم. آن وقت است که ما ناگهان می توانیم همدیگر را بشنویم و واقعاً با هم ارتباط برقرار کنیم.  پس دقیقا حق با شماست ارتباط یک ابزار است و مانند تبر می توان از آن برای ساختن خانه یا بریدن سر کسی استفاده کرد. می توان از آن برای هر دو خوب و بد استفاده کرد، اما خوشبختانه. استفاده بد از آن بسیار سخت است، زیرا ما طوری برنامه ریزی شده ایم که نسبت به کسانی که احساس نمی کنند آنچه به ما می گویند معنای واقعی آنهاست شک کنیم.

الوک جا: چارلز، مجموعه کاملی از نکات عملی در کتاب شما وجود دارد که چگونه بهتر ارتباط برقرار کنیم. شما درست در ابتدای گفتگوی ما گفتید که مردم می توانند این چیزها را یاد بگیرند. بنابراین اگر بخواهم چند مورد از آنها را از شما بخواهم، نه همه آنها، بلکه فقط چند مورد از آنها، چه مواردی را می گویید که به سرعت در زندگی یک نفر از نظر اینکه می تواند ارتباط دهنده بهتر باشد موثر است بیان کنید.

چارلز دوهیگ : بنابراین فکر می‌کنم اولین نفر فقط آن سوالات عمیق را می‌پرسد. درست.  چیزی که در مورد آن شگفت انگیز است این است که وقتی کمی تمرین کنید، تبدیل به یک عادت می شود. بنابراین در یک سوال عمیق، از شما در مورد ارزش‌ها، باورها و تجربیاتتان می‌پرسم. دومین چیزی که می‌خواهم بگویم این است که وقتی چیزی معنی‌دار می‌گویی، باید سعی کنم و با تو مطابقت کنم. می دانید، این همیشه اتفاق می افتد. به این فکر کنید که منتظر شروع جلسه هستید. رو به همکارت میکنی و میگی آخر هفته چطور بود؟ و آنها می گویند، اوه، عالی است. من به جشن فارغ التحصیلی فرزندم رفتم و طبیعی ترین چیزی که می توانم بگویم این است که تبریک می گویم. خوب، حالا بریم سر دستور کار. اما اگر لحظه ای وقت بگذارید و بگویید، اوه، فارغ التحصیل شوید، جالب است. چه حسی داشتی وقتی بچه ات را از آن صحنه می دیدی؟ آیا این احساس شگفت انگیزی داشت؟ شما کمی آنها را مطابقت می دهید. شما این مکالمه احساسی را به جای صرفاً یک مکالمه عملی انجام می دهید و فرد قرار است برای 10 یا 15 ثانیه پاسخ دهد، اما شما احساس می کنید که به یکدیگر متصل هستید. و بعد سومین مورد این است

اثبات اینکه ما گوش می‌دهیم، به‌ویژه در مکالمات سخت، به‌ویژه وقتی در تعارض هستیم یا با کسی مخالفیم یا در حال دعوا هستیم، اثبات اینکه گوش می‌دهیم می‌تواند نحوه گسترش مکالمه را تغییر دهد. زیرا کاری که انجام می دهد این است که به طرف مقابل نشان می دهد که ما با یکدیگر مخالف هستیم و ممکن است با مخالفت با یکدیگر کنار برویم. اما من واقعاً می خواهم بفهمم شما جهان را چگونه می بینید و این به این چیز اساسی می رسد، درست است؟ هدف مکالمه این نیست که کسی را متقاعد کنیم که اشتباه می کند. و حق با شماست این برای متقاعد کردن آنها نیست که شما باهوش هستید یا آنها باید شما را دوست داشته باشند. هدف از یک مکالمه این است که بفهمید طرف مقابل چه چیزی می خواهد به شما بگوید و طوری صحبت کنید که بتواند شما را درک کند و اگر این کار را انجام داده اید، حتی اگر با مخالفت با یکدیگر کنار بروید، پس مکالمه موفقی داشته اید. شما به چیزی دست یافته اید، و مهمتر از همه، احساس می کنید که به یکدیگر متصل هستید و این احساس ارتباط چیزی است که به ما اجازه می دهد با هم زندگی مسالمت آمیزی داشته باشیم.

الوک جا: چارلز، اگر به دنبال همکاران خود نیز هستید، باید همکار فوق العاده ای باشید. شما از سوالات عمیق آنها در مورد آخر هفته مطلع هستید. زیرا مطمئناً، در تجربه من، اگر کسی از شما درباره آخر هفته‌تان بپرسد، قرار نیست واقعاً به این سؤال پاسخ دهید و سپس همه چیز به جلو می‌رود. اما من فقط تعجب می کنم، می دانید، آیا این کار هم می کند؟ منظورم این است که باید بگوید که باید باشد، اما با کسی که به خوبی شریک زندگی خود را می شناسید، مثلاً بهترین دوستتان، چگونه کار می کند؟ شما واقعاً نیازی به دانستن ارزش های آنها ندارید زیرا ارزش های آنها را می دانید. اما آیا می‌توانید ارزش‌هایشان را از آن‌ها بپرسید، بدون اینکه به نظر بیاید در مورد آن خیلی تصنعی رفتار می کنید؟

چارلز دوهیگ: اوه، قطعا. منظورم این است،  در واقع، من فکر می‌کنم اغلب اوقات بهترین راه برای انجام این کار این است که فقط بپرسیم، می‌دانی، چرا این برای شما مهم بود؟ مثلاً از آن چه برداشتی کردید؟ اگر با یک دوست خوب صحبت می کنم، می دانم که دلیل اینکه آنها می خواهند با همسرشان گفتگوی خوبی داشته باشند این است که همسرشان را دوست دارند و خانواده برای آنها بسیار مهم است. من مجبور نیستم از آنها در مورد ارزش‌های اساسی‌شان بپرسم، اما وقتی می‌گویم، اوه، شما این مکالمه را با کیتلین داشتید و آنطور که فکر می‌کردید خوب پیش نرفت، چرا شما را آزار می‌دهد؟ مثلاً، چه چیزی در این مکالمه در ذهن شما وجود دارد که من همین کار را انجام می دهم، درست است؟ از آنها می خواهم به من بگویند، جهان را چگونه می بینی، چه چیزی برایت مهم است؟ و تحقیقات زیادی انجام شده است که نشان می دهد داشتن این ارتباط برای سلامتی ما بسیار بسیار معنادار و مهم است. می دانید، اتحادیه جراحان عمومی ایالات متحده گفته است که تنها بودن معادل کشیدن 15 نخ سیگار در روز است. این تاثیر روی سلامتی شماست. مطالعاتی که انجام شده است، از جمله مطالعه رشد بزرگسالان هاروارد، نشان داده است که بهترین پیش بینی کننده برای اینکه آیا فردی در سن 65 سالگی عمر طولانی تری دارد و سالم است و همچنین اینکه آیا در 65 سالگی خوشحال و در 65 سالگی موفق است، تعریف کنید که داشتن حداقل تعداد انگشت شماری از روابط نزدیک در سن 45 سالگی است. بنابراین آنچه من می گویم این است که گاهی اوقات سخت است که از یک دوست سؤال ارزشی بپرسیم. گاهی اوقات سخت است که از یک دوست بپرسیم که چرا این موضوع برای آنها مهم است یا برای آنها چه اتفاقی می افتد. اما وقتی این کار را انجام می‌دهیم، وقتی چیزی معنی‌دار در مورد خود می‌گوییم و وقتی سؤالات معنی‌داری درباره خود می‌پرسیم، آن موقع است که به هم متصل می‌شویم و این بهترین کاری است که می‌توانیم انجام دهیم. اگر می خواهیم زندگی شاد و سالمی داشته باشیم.

الوک جا: بنابراین ما در مورد مکالمات صحبت می کردیم و من فکر می کنم که مردم وقتی در مورد مکالمات صحبت می کنند، البته منظورشان از نوع صوتی است. تحقیقات شما در مورد مکالمات در عصر دیجیتال به شما چه می گوید؟ آیا در آنها بهتر می شویم؟

چارلز دوهیگ:  اجازه بدهید بپرسم، آیا شما بچه ای دارید؟

الوک جا: بله، اما آنها هنوز صفحه نمایش ندارند (از تلفن همراه و دیگر ابزار ها برای ارتباط استفاده نمی کنند).

چارلز دوهیگ: به زودی آنها نیز به استفاده از این فناوری ها می پردازند.

الوک جا: درست است .آنها برای کار با نمایشگرها خیلی جوان هستند.

چارلز دوهیگ: بله. نه، من مطمئن هستم که آنها برای این کار بسیار جوان هستند. من دو نوجوان دارم و هر دو گوشی خود را دارند. زیرا این روزها اساساً نمی توانید بدون تلفن یک نوجوان باشید. و این سوال خوبی است. درست. و اغلب چیزی است که از والدین دیگر می‌شنوم، می‌دانید، چگونه می‌توانم به فرزندانم یاد بدهم که مکالمه داشته باشند، در حالی که همیشه روی صفحه نمایش خود هستند و در واقع هرگز با کسی تماس نمی‌گیرند؟ یا اگر جلسات زوم را انجام می‌دهم، چگونه می‌توانم با افراد از طریق زوم ارتباط برقرار کنم؟ و یکی از چیزهایی که دوست دارم به آن اشاره کنم این است که چه اتفاقی افتاد زمانی که تلفن ها در حدود 100 سال پیش محبوب شدند، زمانی که تلفن ها برای اولین بار شروع به استفاده از یک نوع کاربرد انبوه کردند، همه این مقالات ظاهر شدند که می گفتند هیچ کس هرگز نمی تواند داشته باشد. یک مکالمه واقعی از طریق تلفن زیرا نمی توانید یکدیگر را ببینید. درست؟ زیرا تا آن دوره همه صحبت ها یا رودررو یا از طریق نامه انجام می شد.  آنچه جالب است این است که در آن لحظه حق با آنها بود، که اگر به رونوشت های اولیه مکالمات تلفنی نگاه کنید، مردم از آنها به عنوان تلگرام استفاده می کردند. آنها از آن برای ارسال لیست های مواد غذایی یا سفارش خرید برای یکدیگر استفاده می کردند. آنها نمی دانستند چگونه از این فناوری استفاده کنند، زیرا یادگیری نقاط قوت و ضعف یک فناوری زمان می برد. حالا، وقتی من و تو نوجوان هستیم، می‌توانیم هفت ساعت در شب با تلفن صحبت کنیم، درست است؟ و احساس می کنند که پرمعنی ترین گفتگوهای دنیا هستند. چیزی مشابه در حال حاضر برای بچه های ما و برای خودمان اتفاق می افتد. ما در حال یادگیری نحوه استفاده از این کانال های ارتباطی جدید به روش های جدید هستیم.  اگر نوجوانی در خانه دارید که تلفن دارد، از او بخواهید که برخی از پیام‌های متنی خود را که فقط شکلک (ایموجی)هستند به شما نشان دهد و از آنها بخواهید پیام‌های موجود در آن را برای شما رمزگشایی کنند، زیرا آنچه را که پیدا خواهید کرد، این است که بچه های ما از ایموجی ها به عنوان یک زبان احساسی استفاده می کنند. آنها احساسات را از طریق این تصاویر کوچک منتقل می کنند و می گویند، اوه، این یک رشته از هفت ایموجی است. این چیزی است که من به دوستم می گفتم.

الوک جا: می‌توانید به من بگویید زیرمتن‌های احساسی پیام‌های متنی چیست؟ آیا برای پی بردن به راز نوجوانان خود و معنای آنها رها شده اید؟

چارلز دوهیگ: اوه، بله. بنابراین، می دانید، مثل اینکه من از سه ایموجی استفاده می کنم، درست است؟ من از شست بالا استفاده می کنم، از چهره شاد استفاده می کنم، اما هزاران نفر از آنها وجود دارد و از بچه های شما می پرسند و آنها از صدها مورد استفاده می کنند و به شما می گویند، اوه، شست بالا در واقع کنایه آمیز است. این چیزی است که وقتی واقعاً حق با شماست می گویید.

الوک جا: بله، این چیزی است که من می گویم.

چارلز دوهیگ: درسته؟ یا بین خندیدن، گریه کردن و گریه کردن نیز تفاوت وجود دارد. گریه و گریه عصبانی. سه ایموجی مختلف وجود دارد و من می‌توانم با انتخاب از بین این سه شکلک دقیقاً نوع احساسی را که دارم منتقل کنم. این یک زبان غنی است که اغلب ما آن را نمی بینیم، اما چون بچه های ما بسیار از آن استفاده می کنند، سریعتر از ما یاد می گیرند.

الوک جا: ما فقط در مورد مکالمات از طریق صفحه نمایش بین انسان ها صحبت می کردیم. اما به طور فزاینده ای، می دانید، ما مجبوریم با ماشین ها صحبت کنیم. اکنون چشم ها در برقراری ارتباط با انسان ها بیشتر و بیشتر موثر هستند، زیرا می توانند مانند انسان صحبت کنند و بهتر و بهتر می شوند. بهتر از نظر نحوه ارتباط ما با ماشین ها به چه معناست؟

چارلز دوهیگ: خوب، به نظر من این موضوعی جالب است. بنابراین پسر بزرگتر من که 15 ساله است، و زمانی که برای مثال از   ChatGPT استفاده می کنم، اساساً از آن مانند یک موتور جستجو استفاده می کنم. من از هوش مصنوعی سؤال می کنم و چیزهایی به من می گوید. اما وقتی از پسر بزرگترم می پرسم که چگونه از ChatGPT استفاده می کند، او به من می گوید که اگر شما کتاب را خوانده اید و هیچ یک از دوستانش آن کتاب را نخوانده اند، او با ChatGPT درباره کتاب گفتگو خواهد کرد، زیرا ChatGPT این ایده ها را مطرح می کند. که قبلاً به آن فکر نکرده بود و از او سؤالاتی می‌پرسد تا او را وادار کند که کتاب را از دید جدیدی ببیند. البته، کاری که واقعاً انجام می‌دهد این است که هزاران یا میلیون‌ها قطعه نقد درباره آن کتاب و تفسیر آن کتاب را برای گفتگو به کار می‌گیرد.  برای پسرم، آن مکالمه کمتر از صحبت با من درباره کتاب وحیانی نیست. حالا، با توجه به اینکه او با من صحبت می کند، عناصر اضافی وجود دارد، درست است؟ او می‌داند که من وقتی احساسی را توصیف می‌کنم، این چیزی است که واقعاً احساس کرده‌ام. اعتباری در خود دارد.  همه کسانی که از هوش مصنوعی به عنوان یک شریک مکالمه استفاده می کنند. این محدودیت را تشخیص می دهد. چیزهایی هستند که می توانند به طرز شگفت انگیزی انجام دهند. می‌تواند از شما سؤالاتی درباره کتابی بپرسد که باعث می‌شود به شیوه‌ای جدید درباره آن کتاب فکر کنید، اما نمی‌تواند داستان خنده‌داری درباره اتفاقی که هنگام خواندن آن کتاب رخ داده است را برای شما تعریف کند. اگر به یک احساس اشاره کردید، ممکن است بتواند با آن احساس مطابقت داشته باشد، اما ممکن است نه. ممکن است تحلیل آنچه شما می گویید را از دست بدهد. بنابراین بعید می دانم که هوش مصنوعی بتواند این شکاف را به جایی که ما دائماً احساس می کنیم صحبت با هوش مصنوعی مانند صحبت با شخص دیگری است، پر کند. در تریلیون‌ها نورون‌هایی که در مغزمان داریم اتفاق خاصی می‌افتد که به ما امکان می‌دهد با شخص دیگری ارتباط برقرار کنیم، که باعث می‌شود آن مکالمه واقعی، معنادار و مهم به نظر برسد و ماشین‌ها می‌توانند به آن نزدیک شوند، اما واقعاً نمی‌توانند آن را تکرار کنند.

الوک جا: خب، البته، این هم مهم است، منظورم این است که فرض می‌کنم، برای من غیرممکن است که ربات چت در مورد چیزی معتبر باشد، زیرا بنا به تعریف نمی‌تواند معتبر باشد.

چارلز دوهیگ: فکر می کنم این احتمالا درست است.  من فکر می‌کنم که حتی اگر معتبر به نظر می‌رسید، حتی اگر می‌توانست آن را به خوبی تقلید کند، این واقعیت که می‌دانید با رایانه (هوش  مصنوعی) صحبت می‌کنید به این معنی است که مایل نیستید آن اعتبار را به آن اعطا کنید.

الوک جا:  اکنون شما روزنامه نگاری هستید که بیشتر دوران حرفه ای خود را در مورد فناوری می نویسید. در مورد سازندگان مدل و تلاش آنها برای ایجاد مهارت های ارتباطی بهتر در ربات های چت خود چه موضوعی را موثر می دانید تا ما را وادار به استفاده بیشتر از این فناوری ها کنند؟

چارلز دوهیگ: بله، پس در حال حاضر کارهای زیادی در حال انجام است. وقتی با مرکز خدمات مشتری تماس می گیرید، از بلیط هواپیما خود ناراحت هستید یا نیاز به بازپرداخت دارید. یکی از چیزهایی که اتفاق خواهد افتاد این است که رایانه ای وجود دارد که به لحن صدای شما گوش می دهد و به نحوه بیان خود گوش می دهد و آنها شما را به سمت پذیرش‌هایی می‌فرستند که برای پاسخگویی به آن آموزش دیده‌اند. بنابراین، اگر برای مثال از یک کلمه توهین استفاده می کنید، اگر بگویید، می دانید، اگر از کلمه توهین استفاده می کنید، زمانی که به آن چیزی که می خواهید بگویید، می توانید.

الوک جا: می توانید در پادکست از کلمات توهین استفاده کنید.

چارلز دوهیگ: باشه. اگر بگویید، من پول لعنتی ام را می‌خواهم، درست است، و واضح است که عصبانی هستید، آنها شما را نزد کسی می‌فرستند که می‌داند چگونه با این عصبانیت مقابله کند و کاری که آنها انجام خواهند داد این است که به جای اینکه آرام باشم و بگوییم آقا، از تماس شما متشکرم، بیایید و بگویید، من خیلی عصبانی هستم. آنها می گویند، من می شنوم که شما چه می گویید. میفهمم ناراحتی بذارید کمکتون کنم. بنابراین افرادی که این مدل‌ها را می‌سازند و از این فناوری استفاده می‌کنند، بسیار فعالانه در تلاش هستند تا آنها را در ارتباطات بهتر بسازند. اکنون، همانطور که گفته شد، چیزی که آنها دریافتند، هرچند به طور مداوم، این است که شما باید یک انسان را در آن فرآیند در مقطعی بگنجانید که دستگاه به سادگی نمی تواند به اندازه کافی عمیق با شما ارتباط برقرار کند تا مشکل شما را برطرف کند، مگر اینکه مشکل شما چیزی باشد که به معنای واقعی کلمه شبیه به آن است. شما فقط به یک اطلاعات خالص نیاز دارید. مثل وقتی فیلم کی شروع میشه؟ وقتی در حال گفتگو با کسی هستیم، از آن مکالمه انتظاری داریم. ما انتظار یک رفت و برگشت را داریم. ما انتظار داریم که آنها به همان اندازه که ما در تولید شرکت می کنیم، مشارکت و تولید کنند و این همان جایی است که رایانه ها اغلب کوتاهی می کنند، این است که آنها در پاسخگویی بسیار خوب هستند. آنها در ایجاد سؤالاتی که برای ما معنادار به نظر می رسند مهارت خاصی ندارند.

الوک جا: حالا بیایید این موضوع را پشت سر بگذاریم. آیا فکر می‌کنید که مدل‌های زبانی بزرگ به ما بینشی در مورد درک علمی نحوه کار ارتباطات می‌دهند؟

چارلز دوهیگ: کاملاً. در واقع، یک مطالعه واقعاً جالب وجود دارد که ویراستاران ویکی‌پدیا را در چه زمانی درگیر دعوا می‌کنند. چیزی که آنها دریافتند این است که اگر یک نفر در آن دعوا باشد و همیشه روی متن اتفاق بیفتد، درست است. اگر یک نفر در آن مبارزه شروع به استفاده بیشتر از لطف و تشکر کند، دمای بحث را به طور قابل توجهی و خیلی  سریع پایین می آورد. بنابراین این یک فرضیه بود و سپس با استفاده از هوش مصنوعی توانستند این را آزمایش کنند. درست. زیرا نکته ای که در مورد هوش مصنوعی وجود دارد این است که شما این مقیاس عظیم را دارید که می توانید از آن استفاده کنید لطفا استفاده کنید. متشکرم. از این مجموعه از زبان مودبانه استفاده کنید و بیایید ببینیم که چگونه بر آنچه در مکالمه می گذرد تأثیر می گذارد. بنابراین ما شروع به یادگیری چیزهای زیادی در مورد نحوه برقراری ارتباط با تنظیم هوش مصنوعی می کنیم. اما ما در مراحل ابتدایی این امر هستیم، درست است؟ منظورم این است که به سال 1995 برگردید، زمانی که اینترنت برای اولین بار محبوب شد. فکر نمی‌کنم کسی تصور کند که فیس‌بوک موفق شود یا به Reddit تبدیل شود. زمان می برد تا بفهمیم چگونه از فناوری استفاده کنیم، اما در نهایت ما شروع به انطباق با محدودیت های فناوری می کنیم در حالی که هنوز آن محدودیت ها را تشخیص می دهد. من نگران نیستم که دنیا به دلیل هوش مصنوعی یا به خاطر اینکه بچه های ما همچنان از تلفن استفاده می کنند، در شرف فروپاشی است. در طول تاریخ، فناوری های جدیدی وجود داشته است و ما یاد می گیریم که چگونه از آنها استفاده کنیم. ما یاد می‌گیریم که چگونه قسمت‌هایی از آن‌ها را که برایمان معنادار است انتخاب کنیم و از آن‌ها استفاده کنیم و چیزهایی را که بی‌معنی هستند نادیده بگیریم. زیرا در پایان روز، ارتباط واقعی با افراد دیگر معنادارترین چیز است.  بنابراین چیزهایی که آن را تسهیل می‌کنند، می‌چسبیم، و به چیزهایی که از آن کم می‌کنند کمتر تمایل داریم از آنها دور شویم.

الوک جا:  خوب، چارلز، فقط برای تمام کردن صحبت، باید از شما بپرسم، آیا این مکالمه خوبی بوده است؟ چه چیزی یک مکالمه خوب را برای شما ایجاد می کند؟

چارلز دوهیگ: گفتگوی بسیار عالیی بود. خیلی لذت بردم امیدوارم دوتا داشته باشی می دانید، یکی از چیزهای واقعاً جالب این است که اگر با افراد فوق العاده ارتباط برقرار می کنید، و از آنها می پرسیدید آیا همیشه در برقراری ارتباط خوب بودید؟ آنها چیزهایی می گویند، نه. مثل دوران دبیرستان برای دوست یابی مشکل داشتم. بنابراین من واقعاً مجبور بودم، مانند نحوه صحبت بچه ها با یکدیگر مطالعه کنم. یا پدر و مادرم طلاق گرفته اند و من برقرار کننده صلح  بین آنها و من بودم. این در واقع برای شما سوال است. افرادی که باید کمی در مورد مکالمات فکر کنند تمایل دارند گفتگوگر بهتری باشند. این همان تفکر است که ما را از آنچه در حال وقوع است آگاه می کند. بنابراین اجازه دهید از شما بپرسم، آیا همیشه یک مکالمه‌گر خوب بوده‌اید، مثلاً آیا همیشه فردی بوده‌اید که به طور طبیعی می‌توانید با افراد دیگر ارتباط برقرار کنید؟

الوک جا: فقط وقتی میکروفون جلوی من است. این تنها زمان در زندگی واقعی است. در زندگی واقعی، همه دوستان و خانواده من به شما خواهند گفت که من برای صحبت کردن آدم وحشتناکی هستم .

چارلز دوهیگ: پس احتمالاً به ارتباط زیاد فکر می کنید، درست است؟ از آنجا که این شغل شماست و از آنجا که شما این تفاوت را در زندگی خود تشخیص می دهید و احتمالاً به آن فکر می کنید، حدس من این است که شما ارتباط بهتری با همسر و دوستان خود دارید و در حال حاضر اجازه می دهید، اما احتمالاً کمی سخت است. در مواقعی که از دست داده اید درس هایی آموختید. این گفتگوی عالی بوده است زیرا هر دوی ما خود واقعی خود را به آن رسانده ایم و اگر بخواهم رونوشت را نگاه کنم، مطمئنم چیزهایی وجود دارد که گفتم آنقدر شیواتر هستند که ای کاش خیلی کمتر صیقل داده می شد. برخی از جملات من احتمالاً حتی معنی نوشته شده روی صفحه را نداشتند، اما این مهم نیست، زیرا آنچه ما در مورد یک مکالمه به یاد می آوریم، همان چیزی نیست که گفته شد. ما به یاد می آوریم که در طول آن مکالمه چه احساسی داشتیم، و من احساس کردم که به آن گوش داده اند، و احساس کردم که شما کنجکاو هستید و من احساس فوق العاده ای داشتم.

الوک جا: خب، چارلز،. خیلی ممنون از وقتی که امروز گذاشتید. گفتگوی کاملاً جذابی بود و من مشتاقانه منتظر گفتگوی بعدی هستم. ممنون، چارلز

چارلز دوهیگ: من هم همینطور. از اینکه میزبان من بودید متشکرم و به هر حال، من فکر می کنم که شما یک مکالمه گر عالی هستید. من به سختی می توانم تو را باور کنم که یک مکالمه گر خوب در خانه نیستی.

الوک جا: این مهربانی و لطف شما را نشان می دهد و شما می توانید فردا با همسرم صحبت کنید و همه دلایل را توضیح دهید. ممنون که گوش دادید

نظرات