وقتی که اقتصاد دان برنده جایزه نوبل نسبت به مبانی این علم بدبین می شود!

زندگی و مرگ مهم‌تر از پول است

زندگی و مرگ مهم‌تر از پول است

وقتی مردم می‌گویند؛ اقتصاد آمریکا خیلی بهتر از اقتصاد آلمان یا اقتصاد بریتانیا است، بسیار ناراحت می‌شوم. اگر به رشد تولید ناخالص داخلی نگاه کنید، ممکن است درست به نظر برسد. اما همه‌ی داستان این نیست و زندگی و مرگ مهمتر از پول است!

به گزارش جهان نگر ؛

آنگوس استوارت دیتون، متولد ۱۹ اکتبر ۱۹۴۵، اقتصاددان بریتانیایی-آمریکایی است. او در حال حاضر، محقق ارشد و استاد بازنشسته اقتصاد و امور بین‌الملل در دانشکده روابط عمومی و بین‌الملل پرینستون و گروه اقتصاد دانشگاه پرینستون است. تحقیقات او در درجه اول بر فقر، نابرابری، سلامت، رفاه و توسعه اقتصادی متمرکز است. دیتون در سال ۲۰۱۵، به دلیل تحلیل مصرف، فقر و رفاه، جایزه نوبل در رشته علوم اقتصادی را دریافت کرد. او در این مصاحبه توضیح می‌دهد که چرا، پس از نیم قرن فعالیت در اقتصاد، نسبت به برخی از مفاهیم اصلی این رشته بدبین شده است.

 

  آقای دیتون، در مقاله‌ای که اخیراً منتشر شد، شما نوشتید که نوع دیدگاه‌ اقتصادی شما تغییر کرده است. چرا؟

چند سال اخیر، حرفه اقتصاد موفقیت زیادی نداشته است. ما بحران مالی را پیش‌بینی نکردیم و بسیاری از افراد معتقدند که با تأیید نادرست ما از بازارها، به ویژه بازارهای مالی، به فعال سازی آن دامن زده‌ و کمک کرده ایم. که منجر به کاری شد که من با آن کیس (Anne Case‌) در مورد مرگ‌‌ و میرهای ناشی از ناامیدی انجام دادم.

در آن کار، تمرکز شما بر وضعیت نامناسب طبقه کارگر آمریکاست.

در ایالات متحده، امید به زندگی برای سه سال متوالی قبل از همه گیری کرونا کاهش یافت. برای افرادی که مدرک دانشگاهی چهار ساله ندارند، امید به زندگی از سال 2010 کاهش پیدا کرده بود.  پس از آن، این کاهش فاجعه بار در طول همه‌گیری کرونا اتفاق افتاد، که بدتر از سایر موقعیت های مشابه بود. حتی در حال حاضر، حدود یک چهارم میلیون نفر در سال بر اثر خودکشی، مصرف بیش از حد الکل و مواد مخدر جان خود را از دست می‌دهند. وقتی مردم می‌گویند: اقتصاد آمریکا خیلی بهتر از اقتصاد آلمان یا اقتصاد بریتانیا است، بسیار ناراحت می‌شوم. اگر به رشد تولید ناخالص داخلی نگاه کنید، ممکن است درست به نظر برسد. اما همه‌ی داستان این نیست و زندگی و مرگ مهمتر از پول است.

آیا به راستی اقتصاددانان مسئول این تحولات هستند؟ می‌توان استدلال کرد که این سیاستمداران بودند که تصمیم می‌گرفتند. در مورد واکنش ایالات متحده به همه‌گیری، این دونالد ترامپ بود.

من طرفدار دونالد ترامپ نیستم، اما او باعث بحران مالی نشد. مسئله‌ای که گسترده‌تر به نظر می‌رسد این است که بسیاری از اقتصاددان‌ها بیش از حد بر پول و مصرف‌گرایی تمرکز کرده‌اند و کمتر به سایر شاخص های رفاه. ما برای مدت طولانی از مسائلی مانند قدرت غفلت کرده‌ایم. در مورد تجارت، داستان از زمان دیوید ریکاردو…

یکی از بنیانگذاران فکری نظریه تجارت معاصر…

بوده است: اگر تعرفه را کاهش دهید ، کشورها می توانند در مواردی که نسبتاً در آن بهترین هستند، تخصص داشته باشند و سپس همه می‌توانند بیشتر داشته باشند. اما آنچه در عمل اتفاق می‌افتد این است که در حالی که تولید ناخالص داخلی (GDP) بالا می‌رود، برخی افراد سود می‌برند و برخی ضرر می‌کنند و سود و زیان می‌تواند نسبت به سود خالص بسیار بزرگ باشد. ما در مورد شهرها و جوامعی صحبت می‌کنیم که به دلیل واردات ارزان از خارج و تغییرات فنی در حال تخریب هستند.  اقتصاددانان عمدتاً می‌گویند‌، مشکل چیز دیگری است. سیاستمداران باید آن را حل کنند، اما این اتفاق نمی‌افتد.

بسیاری از اقتصاددانان می‌گویند: پول را از برندگان بگیرید و به بازندگان بدهید.

این چیزی است که مردم برای نسل‌ها گفته‌اند، اما به ندرت انجام می‌شود و دلایل خوبی برای آن وجود دارد. اول از همه، برندگان نمی‌خواهند بیخیال سود‌های خود شوند، زیرا فکر می‌کنند این حق آنهاست. و حتی اگر آنها مایل بودند، شما باید از آنها مالیات بگیرید. اما فراتر از مخالفت‌های سیاسی، مالیات‌ها، خود به خود باعث کاهش کارآیی می‌شوند.

استدلال دیگری که اقتصاددانان مطرح کرده‌اند این است: مردم می توانند جابه‌جا شوند!

 درست است، اما این ممکن است زمان زیادی طول بکشد. این بحث درباره بافندگان دستباف در بریتانیا در طول انقلاب صنعتی و پس از آن مطرح شد، اینکه آن‌ها می‌توانستند کارهایی در جای دیگر پیدا کنند. بسیاری از آنها اغلب به شرایط بد در شهرها نقل مکان کردند و حقوق و دستمزدهای واقعی تا سال‌ها بعد و پس از مرگ بافندگان دستباف افزایش پیدا نکرد. جابجایی کار آسانی نیست، حتی در اینجا در ایالات متحده، که قبلاً به دلیل تحرک خود مشهور بود. در بسیاری از خانواده ها، چندین نفر برای امرار معاش کار می‌کنند، بنابراین همه آنها نیاز به پیدا کردن شغل جدید دارند. ممکن است مسئولیت های شما شامل مراقبت از کودک و  زندگی اجتماعیتان باشد که به جامعه، دوستان و خانواده‌ای که در نزدیکی زندگی می‌کنند بستگی دارد و بسیاری از شهرهای موفقی که قرار است مردم به آنجا نقل مکان کنند، مکان‌های بسیار گران قیمتی برای زندگی هستند.

آیا استدلال شما این است که تجارت بد است؟

نه، اصلا. من نمی‌گویم که بیایید تعرفه‌ها را به 100 درصد افزایش دهیم و کل تجارت را نابود سازیم. اما تجارت در اروپا نسبت به اینجا بسیار مهمتر است. این می‌تواند توضیح دهد که کشورهای اروپایی به خصوص کشورهای کوچک مانند دانمارک که تجارت بسیار مهم است، بهتر عمل کرده‌اند. آن‌ها مجبور شدند شبکه‌های ایمنی اجتماعی خوبی را توسعه دهند تا با جنبه‌های منفی تجارت که اغلب رخ داده‌اند، مقابله کنند .آمریکا به طور کلی بدون اینکه تجارت نقش مهمی ایفا کند ثروتمند شد، این یکی از دلایلی است که ما به خوبی برای شوکی که افزایش تجارت، به ویژه با چین ایجاد کرد، آماده نبودیم.

منبع: زیت

نظرات

پیشنهاد سردبیر