آیا مفهومِ اروپای فرهنگی معنا دارد؟ اروپایی ها چگونه به این سوال پاسخ می دهند؟

هویت فرهنگی اروپا ؛ این چیزی است که ما برای آن می جنگیم

هویت فرهنگی اروپا ؛ این چیزی است که ما برای آن می جنگیم

اتحادیه اروپا از یک دوره طولانی از رفاه، صلح و امنیت برخوردار بوده است، دوره ای که تهدیدهای خارجی کمی برای خود قاره وجود داشت و تحولات داخلی و بحران های اقتصادی تهدیدی وجودی برای این قاره ایجاد نکرد. اما زمانه تغییر کرده است. ما اکنون درگیر یک رقابت استراتژیک با چین هستیم، عدم اطمینان اتحاد آتلانتیک را فرا گرفته است و رژیم روسیه یک تهدید نظامی آشکار است که ثبات دموکراسی های اروپایی را به چالش می کشد.

به گزارش جهان نگر ؛

در سه دهه گذشته، ما از این تجمل لذت برده ایم که مجبور نیستیم از خود بپرسیم که برای چه چیزی ایستاده ایم. اما آن زمان ها گذشته است. باید چیز دیگری وجود داشته باشد - چیزی که همه ما را متحد می کند، هر چقدر که مردم قاره متنوع باشند و همه ما می دانیم که وجود دارد.

یکی از بسیاری از داستان‌های آخرالزمان در مورد وینستون چرچیل درست پس از نخست‌وزیری بریتانیای کبیر رخ داد، زیرا حمله رعد آسا هنوز در فرانسه در جریان بود و نتیجه جنگ برای نیروهای متحد در بهترین حالت نامشخص به نظر می‌رسید. چرچیل که معتقد بود بریتانیا نازی‌ها را دفع می‌کند و در نهایت پیروز می‌شود، منزوی شد، یک جلسه سرکش کابینه را اداره کرد، جایی که به او توصیه شد دارایی‌های بریتانیا را به مکان‌های امن‌تر در امپراتوری وسیع منتقل کند: وزارتخانه‌ها به استرالیا، پادشاه و خانواده‌اش به کانادا. ، و خزانه به دریای کارائیب …

چرچیل همه را با آرامش اما قاطعانه رد کرد. تا اینکه، یعنی شخصی به آنها پیشنهاد داد که حداقل موزه ها را تخلیه کنند و آثار هنری گرانبها را به کانادا منتقل کنند. این باعث شد او مشتش را روی میز بکوبد و بیان کند : «پس برای چه می‌جنگیم؟»

ایلیا لئونارد فایفر، نویسنده هلندی-ایتالیایی، این داستان را در خلال کنفرانسی با عنوان «فرهنگ، میراث و هویت در اروپا» که در آوریل به عنوان رئیس شورای فرهنگ اتحادیه اروپا برگزار کردم، به یاد آورد و هر چقدر هم که این داستان از نظر تاریخی مشکوک باشد، این واقعیت که ما آن را بارها و بارها بازگو می کنیم تا خود را نسبت به ارزش و ارزش فرهنگ متقاعد کنیم، خود گویای هدف بیان آن است.

در پایان روز، زمانی که تمام استدلال‌های اقتصادی، تکنوکراتیک و سیاسی برای ساخت و ساز اروپا مطرح شده است، از خود می‌پرسیم: آیا وقتی فشار وارد می‌شود، آیا این همان چیزی است که برای آن مبارزه خواهیم کرد؟ احتمالا جواب نه است.

حتی ژاک دلور فقید، رئیس سابق کمیسیون اروپا و مدافع بزرگ یکپارچگی اروپایی، خاطرنشان کرد که کسی عاشق بازار داخلی، نماد یورو یا هر قانون دیگری نیست. باید چیز دیگری وجود داشته باشد - چیزی که همه ما را متحد می کند، هر چقدر که مردم قاره متنوع باشند و همه ما می دانیم که وجود دارد.

اتحادیه اروپا به عنوان یک ساختار اقتصادی و سیاسی بر پایه‌های نسبتاً تکنوکراتیک بنا شده است و اگرچه در اجرای آنها بسیار مؤثر است، اما به نظر نمی‌رسد که سیاست‌های اتحادیه اروپا شور و شوق زیادی را از میلیون‌ها ذینفع آن برانگیزد. برعکس، بلوک می تواند در بهترین حالت به بی علاقگی مردمی و در بدترین حالت خصومت آشکار امیدوار باشد. با این حال، اکثریت اروپایی‌ها خود را دقیقاً چنین می‌شناسند: اروپایی.

 

1

یک هویت اروپایی وجود دارد که از مرزها می گذرد. هویتی که خود را در صدها فرهنگ متمایز نشان می‌دهد، که از مرزهای زمان و مکان فراتر می‌رود و هر اروپایی را - از ایرلند و جزایر بریتانیا گرفته تا سنگرهای اوکراین، از دوران باستان تا امروز، به هم متصل می‌کند.

اروپا فقط نتیجه تصادفی زنجیره ای از تصادفات تاریخی نیست. من قویاً معتقدم که در زیر آرمان اروپایی یک چارچوب فرافرهنگی نهفته است که از سه سنت بنیادی برخاسته است که در طول زمان به چیزی منجر شد که ما اکنون فرهنگ اروپایی می‌نامیم.

اولین مورد تولد تفکر سیاسی ما در یونان باستان است - به ویژه مفهوم دموکراسی در آتن. این ایده که هر شهروند حق دارد نظر خود را بیان کند، رای خود را به صندوق بیندازد و در این شهر بزرگ قدیمی سرچشمه گرفته است. نسل‌های متفکر سیاسی به آتن به عنوان الهام‌بخش دموکراسی به عنوان حکومت مردم، توسط مردم، برای مردم روی آورده‌اند.

با این حال، دموکراسی آتن اساساً ناقص بود. حکومت توسط افکار عمومی کنترل نشده منجر به قطبی شدن، عوام فریبی و بی ثباتی سیاسی شد که به نوبه خود به زوال دموکراسی و در نهایت استبداد منجر شد.

این من را به سنت دوم ما از دولتمردی رومی می رساند. رم هرگز دموکراسی نبود - نه به معنای آتنی و نه در درک مدرن ما از این مفهوم. اما در بیشتر تاریخ آن رژیم الیگارشی نبود که ما می‌دانیم. طبقات مردمی یک قدرت سیاسی بزرگ بودند و در موارد متعدد نقش تعیین کننده ای در فرآیند تصمیم گیری روم داشتند. با این حال، آنها توسط مجموعه‌ای از قوانین پیچیده تحت کنترل قرار گرفتند که تضمین می‌کرد دولت توسط منافع سیاسی خصوصی از هم نپاشد. تفکر رومی در مورد شهروندی، جامعه و آزادی - هر چند در کاربرد محدود آن - حاکمیت قانون را برای ما به ارمغان آورد که امروزه مقدس می دانیم.

و این به ارزش و منزلت هر انسان منتهی می شود، که ما آن را مدیون سنت بنیادی سوم هستیم: میراث یهودی-مسیحی

حقوق اولیه بشر ما آنقدر واضح و آشکار شده است که فراموش کرده ایم چقدر انقلابی بودند. درک مدرن ما از اخلاق، و تدوین آن به عنوان حقوق بشر جهانی، برخاسته از آموزه هایی است مانند: ضعیفان زمین را به ارث خواهند برد، و به همسایه خود عشق بورزند.

 

2

و این به ارزش و منزلت هر انسان منتهی می شود، که ما آن را مدیون سنت بنیادی سوم هستیم: میراث یهودی-مسیحی | 

در فرآیندی که بیش از 2000 سال به طول انجامیده است، اروپایی‌ها پیوسته این سنت‌ها را در یک گفت‌وگوی فرهنگی که به دموکراسی، حاکمیت قانون و آزادی فردی که ما بسیار عزیز می‌دانیم، بازتفسیر و مذاکره کرده‌اند. البته، این روند بدون ایراد نبود - تاریخ ما با کاستی ها و ناقصی ها خدشه دار شده است. با این حال، هر چقدر هم که پیشینیان ما ناقص بوده اند، ایده آل را زنده نگه داشته و برای بهتر شدن خود تلاش کردند و نیروی محرکه این درک فرهنگی از اروپا بود – نه یک حرکت سیاسی یا اقتصادی.

میراث و فرهنگ ما همگی منعکس کننده این روند تاریخی جاری است که تا زمانی که ایده اروپا باقی است هرگز به پایان نخواهد رسید. حتی امروز، ما همچنان درگیر یک بحث فرهنگی هستیم که به این سنت‌های بنیادی می‌پردازد. شیوه‌های هنری کنونی هنوز به‌شدت تحت‌تاثیر آن‌ها هستند - حتی اگر در رویکردشان انتقادی باشد - و اگرچه به نظر می‌رسد که ما سیستم آموزشی کلاسیک را که بسیار مبتنی بر آنها بود کنار گذاشته‌ایم، اما هر اروپایی تصوری از این سنت‌ها دارد.

 

3

فقط کافی است در شهرهایی مانند لندن، پاریس، پراگ یا برلین قدم بزنید تا بفهمید چگونه از عظمتی الهام گرفته ایم که ما را تشویق می کند فراتر از خودمان برویم. ما می‌توانیم شور و شوق نسل‌های گذشته را در کلیساها، مجسمه‌ها، میدان‌ها و پل‌ها ببینیم - هر کجای اروپا که هستیم. اما به جای پرستش خاکستر، این وظیفه ماست که شعله را زنده نگه داریم.

اتحادیه اروپا همیشه از بحث در مورد فرهنگ و هویت خودداری کرده است. نه تنها به این دلیل که این یک صلاحیت انحصاری کشورهای عضو است - همانطور که من معتقدم باید باشد - بلکه در درجه اول به این دلیل که به جای چیزی که ما را متحد می کند، یک عامل تفرقه تلقی می شود. بسیاری از بوروکرات ها در برلیمونت با وحشت بحث های سال 2004 در مورد اشاره به مسیحیت در قانون اساسی شکست خورده اروپا را به یاد می آورند.

با این حال، اعتقاد من این است که زمان صحبت در مورد هویت فرا رسیده است. فقط کافی است در شهرهایی مانند لندن، پاریس، پراگ یا برلین قدم بزنید تا بفهمید چگونه از عظمتی الهام گرفته ایم که ما را تشویق می کند فراتر از خودمان برویم.  

به همین دلیل است که دوشنبه گذشته، من میزبان نشست غیررسمی وزرای فرهنگ اتحادیه در موزه هنرهای زیبای آنتورپ برای بحث در مورد نقش فرهنگ، میراث و هویت در اروپا بودم - دقیقاً به این دلیل که من متقاعد شده‌ام که اکنون باید چارچوب فرافرهنگی خود را بیشتر از همیشه تقویت کنیم.

اتحادیه اروپا از یک دوره طولانی از رفاه، صلح و امنیت برخوردار بوده است - دوره ای که تهدیدهای خارجی کمی برای خود قاره وجود داشت و تحولات داخلی و بحران های اقتصادی تهدیدی وجودی برای این قاره ایجاد نکرد. اما زمانه تغییر کرده است. ما اکنون درگیر یک رقابت استراتژیک با چین هستیم، عدم اطمینان اتحاد آتلانتیک را فرا گرفته است و رژیم روسیه یک تهدید نظامی آشکار است که ثبات دموکراسی های اروپایی را به چالش می کشد.

در سه دهه گذشته، ما از این تجمل لذت برده ایم که مجبور نیستیم از خود بپرسیم که برای چه چیزی ایستاده ایم. اما آن زمان ها گذشته است. و، متأسفانه، بار دیگر زمان طرح این سؤال چرچیلی است: ما برای چه می جنگیم؟

نظرات