نگاهِ رسانه مصری به جنگ قدرت بین فتح و حماس

خون فلسطینی ها و تقسیم دستاوردها بین حماس و فتح

خون فلسطینی ها و تقسیم دستاوردها بین حماس و فتح

خطرناک ترین و مهم ترین دلیل طولانی شدن مشکل فلسطین در کثرت بینش ها است. بیش از 36 گروه مقاومت یا جهادی فلسطینی در داخل و خارج از کرانه باختری و نوار غزه زندگی می کنند، که هر یک از آنها دیدگاه خود را دارند که در پشت آن جانشینان آن برای احیای حقوق فلسطینی ها مستقر شده اند و همه آنها از نظر مالی یا معنوی دریافت می کنند

به گزارش جهان نگر ؛

وضعیت پیش روی ما پیچیده و نگران کننده و منعکس کننده چالش های پیش روی مردم فلسطین است. این تنها به دلیل درگیری با اسرائیل نیست، بلکه ناشی از اختلافات داخلی میان برخی از رهبران است که به نظر می رسد منافع شخصی را بر رفاه مردم خود ترجیح می دهند.

ناظران خاطرنشان می کنند که بدون یک استراتژی واحد برای بازیابی پس از درگیری و آینده نوار غزه، پیشرفت همچنان مبهم است. جنبش حماس عواقب اقدامات خود در ۷ اکتبر را به رسمیت می شناسد. در نتیجه، به نظر می رسد مایل به استفاده از تاکتیک های تاخیر و ایجاد بحران برای حفظ ارتباط خود در مذاکرات است.

این توضیح دهنده درگیری های خشونت آمیز و ناگهانی است که در حال حاضر بین حماس و تشکیلات خودگردان فلسطین بر سر تشکیل دولت جدید رخ می دهد، که به عنوان بخشی از یک چشم انداز جامع برای پیامدهای جنگ غزه مورد توافق قرار گرفته بود. این بحران پس از آن آغاز شد که محمود عباس، رئیس جمهور فلسطین، مشاور اقتصادی خود را برای تشکیل دولت جدید منصوب کرد، که جنبش در بیانیه ای آن را «اتلاف وقت و تلاش برای ایجاد تفرقه ملی، و اولویت مقابله با جنگ نابودی که اسرائیل در غزه به راه انداخت دانست.» اگر اسرائیل آغازگر این درگیری بود، این پاسخ ممکن بود موثر باشد. این دقیقاً همان چیزی است که اقتدار و جنبش فتح در پاسخ به بیانیه حماس بر آن تکیه کردند، که حمله این جنبش در ماه اکتبر را ماجرایی توصیف کرد که به فاجعه ای وحشتناک تر و بی رحمانه تر از فاجعه ۱۹۴۸ منجر شد.

تاریخ حماس با فتح بر اساس سوء ظن و درگیری بنا شده است. زیرا اولی متوجه می شود که از مشروعیت منطقه ای یا بین المللی مانند آنچه فتح به عنوان تنها نماینده مشروع مردم فلسطین دارد، برخوردار نیست. از این رو این منطقه منحصر به فتح شده است و چاره ای جز بازی با کارت های دیگری که برخی قدیمی و بر اساس توافقات منطقه ای و بین المللی رها شده و برخی دیگر با تفاهمات توافق شده بین طرفین بحران نخواهد داشت. به عنوان درگیری مسلحانه و انطباق قانونی فرمول اشغال. بنابراین آنچه برای حماس باقی ماند پوشش مذهبی بود که می توانست به آن مشروعیت خاصی مرتبط با ایمان و اسلام ببخشد و در واقع حمایت معنوی، مادی و سیاسی حماس را نیز به همراه داشت. در مورد فتح، فتح متوجه می شود که پوشش مذهبی حماس تحت ضرباتی که اسلام سیاسی در ده سال گذشته دریافت کرده کم رنگ شده است و ادامه پیوند دادن حماس به این مفهوم دینی نتیجه معکوس خواهد داشت. بنابراین، این فقط مسئله زمان است که همه آن را رها کنند و سپس متوجه شوند که مشروعیت آن باید از جاه طلبی مردم فلسطین که امیدشان در حال حاضر به زندگی در امنیت و ثبات محدود شده است، نشأت بگیرد.

اسرائیل به طور مداوم نوار غزه را به عنوان یک مزاحم تلقی می کند و رهبرانی مانند دیوید بن گوریون و آریل شارون آن را به عنوان یک تخلیه مالی و آسیب پذیری می دانند که برای رها کردن آن نیاز به تصمیمی جسورانه دارد. در سال ۲۰۰۵، شارون دست به این اقدام زد و به طور یکجانبه از باریکه خارج شد و آن را به فلسطینی ها و مقامات رام الله واگذار کرد. سال بعد، حماس در انتخابات فلسطین پیروز شد و دولت جدیدی متشکل از ۲۴ وزیر، از جمله ۱۴ وزیر از کرانه باختری و ۱۰ وزیر از نوار غزه، تشکیل داد. اما این دولت پس از سه هفته شکست مذاکرات به دلیل عدم توافق بر سر برنامه جنبش، هیچ عضوی از سایر جناح ها را در خود جای نداد.

نبرد غزه در ژوئن ۲۰۰۷ که به کودتای حماس نیز معروف است، نقطه اوج جنگ قدرت بین فتح و حماس بود. در آن زمان جنگجویان حماس کنترل نوار غزه را به دست گرفتند و مقامات فتح را برکنار کردند. از آن زمان، حماس این روایت را ترویج کرد که نوار غزه را آزاد کرد و اسرائیل را وادار به عقب نشینی کرد، با این استدلال که رویکرد آن باید در درگیری با اسرائیل اتخاذ شود، نه مذاکرات که مورد علاقه فتح است. با این حال، واقعیت این است که نبرد غزه منجر به انحلال دولت وحدت ملی و تقسیم سرزمین‌های فلسطینی به دو واحد واقعی شد: کرانه باختری که توسط حکومت خودگردان فلسطین اداره می‌شود و غزه که تحت کنترل حماس است.

خطرناک ترین و مهم ترین دلیل طولانی شدن مشکل فلسطین در کثرت بینش ها است. بیش از ۳۶ گروه مقاومت یا جهادی فلسطینی در داخل و خارج از کرانه باختری، نوار غزه زندگی می کنند، که هر یک از آنها دیدگاه خود را دارند که در پشت آن جانشینان آن برای احیای حقوق فلسطینی ها مستقر شده اند و همه آنها از نظر مالی یا معنوی دریافت می کنند. حمایت از طرف های خارجی آنچه در میان این جناح‌ها به نظر می‌رسد، جنبش‌های جهاد و حماس هستند که به دنبال نقش سیاسی و نظامی هستند و از جاه‌طلبی برخوردارند که از طریق آن موفق شده‌اند خود را در منطقه به عنوان رقیب قوی و بالقوه جنبش فتح معرفی کنند که یگانه نماینده قانونی مردم فلسطین محسوب می شود. این مشروعیت همان چیزی است که محاسبات همه را به هم می زند و مانع واقعی رویاهای آن برای پرش به قدرت حاکم و مدیریت آینده این مردم است.

وقایع جاری در غزه اپیزودی از سلسله درگیری های جاری میان جناح های فلسطینی است. در مورد اسرائیل، اسرائیل برای همیشه تنها ذینفع قطعی این درگیری باقی خواهد ماند و توجیه آن برای انکار هرگونه توافقی که قبلاً انجام شده یا خواهد شد این است که "یک طرف فلسطینی به ما بدهید تا با آن مذاکره کنیم" و بنیامین نتانیاهو از آن سوء استفاده خواهد کرد. این اختلاف به عنوان توجیهی برای ورود به رفح برای ریشه کن کردن آنچه از حماس در نوار غزه باقی مانده است. این البته بدون در نظر گرفتن رنج مردم فلسطین است، تا زمانی که آتش بس موقت و طرح تبادل اسرا مورد توافق قرار نگیرد.

مسلما وجود حقیقت مطلق قطعی نیست و دیدگاه ها و دیدگاه های متعددی وجود دارد. با این وجود، این غیر قابل انکار است که مناقشه اعراب و اسرائیل به طور پیوسته دارای الگویی از روندهای اسرائیلی است که می توان آنها را مشاهده و رصد کرد، که می توان با آن مذاکراتی برای دستیابی یا عدم دستیابی به راه حل انجام داد. اغلب توافقاتی حاصل می شود. از سوی دیگر، شناسایی موضع واحد فلسطینی قابل مذاکره چالش برانگیز است و این نقطه ضعف این موضوع تاریخی بوده است. این چالش با نگرانی‌های مردم فلسطین تشدید می‌شود، مردمی که اکنون پس از استثمار توسط احزاب مختلف، عمدتاً بر روی یافتن رزق و روزی و ثبات متمرکز شده‌اند. این سوال باقی می ماند: تا کی تقسیم فلسطین بر اوضاع مسلط خواهد بود؟

نویسنده : دکتر حاتم صادق،استاد دانشگاه حلوان

 

انتشار این دست از اخبار و محتواها به معنای تایید آنها نیست، هدف صرفا اطلاع رسانی و آگاهی بخشی است.

 

نظرات

پیشنهاد سردبیر